از سوز محبت
چه خبر اهل هوس را
این اتش عشق است
نسوزد همه کس را
من میخوام برم مسافرت و تا آخر مرداد نیستم
البته هر از گاهی یه سری میزنم
کارای این وبلاگ را میسپارم به یکی از دوستان خوبم
که توی این وبلاگ خیلی کمکم کرد.
( سیامک )یکی از دوستان خوب من هست و
از فردا وبلاگ را به اون میسپارم
خیلی ممنون. به امید دیدار دوباره

تقدیم به تو که با چشمانت وجودم را دگرگون ساختی
هرگز تو را فراموش نخواهم کرد حتی اگر مرا از یاد ببری
چرا که تو را دوست دارم
دیوانه وار عاشقت شده ام
چرا که مهربانی را در وجودت دیده ام
با چشمانت وجودم را دگرگون ساخته ای
واگر تو نبودی هرگز عاشق نمی شدم
به خدا سوگند که وجود تو از سرنوشت من نوشته شده است
واگر با مژکانت اشاره ای کنی فرسنگ ها را خواهم پیمود
چرا که شب عشق بسیار طولانی است
و قلبم در ارزوی تو می سوزد
انگاه که از برابر دیدگانم دور شوی
خورشید وجودت پنهان می گردد
وابرهای غم و اندوه مرا در بر می گیرند
وبه دنیای غریبی می برند
همیشه در قلبم حضور داری
وعشقت زندگی ام را گل باران کرده است
تمامی این دنیا را باقلبی پر از رمز و راز را به دنبالت طی کرده ام
محبوبم همیشه به یادت هستم و

دوستت دارم
...............
يک شبي مجنون نمازش را شکست
بي وضو در کوچه ليلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
سجده اي زد بر لب درگاه او
پُر ز ليلا شد دل پر آه او
گفت يا رب از چه خوارم کرده اي
بر صليب عشق دارم کرده اي
جام ليلا را به دستم داده اي
وندر اين بازي شکستم داده اي
نشتر عشقش به جانم مي زني
دردم از ليلاست آنم مي زني
خسته ام زين عشق،دل خونم نکن
من که مجنونم تو مجنونم نکن
مرد اين بازيچه ديگر نيستم
اين تو و ليلاي تو... من نيستم
گفت اي ديوانه ليلايت منم
در رگ پنهان و پيدايت منم
سالها با جور ليلا ساختي
من کنارت بودم و نشناختي
عشق ليلا در دلت انداختم
صد قمار عشق يکجا باختم
کردمت آواره صحرا نشد
گفتم عاقل مي شوي اما نشد
سوختم در حسرت يک يا ربت
غير ليلا بر نيامد از لبت
روز و شب او را صدا کردي ولي
ديدم امشب با مني گفتم بلي
مطمئن بودم به من سر مي زني
در حريم خانه ام در مي زني
حال اين ليلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بي قرارت کرده بود
مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو ليلا کشته در راهت کنم

مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي،
اي باغبان هستي من،
گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که
به آرامي سيرابم کند.
گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد.
گاهِ بيماري ام،
طبيبي بودي که دردم را مي شناسد و درمانم مي کند. گاهِ اندرزم،
حکيمي آگاه که به نرمي زنهارم دهد.
گاهِ تعليمم،
معلمي خستگي ناپذير و سخت کوش که
حرف به حرف دانايي را در گوشم زمزمه مي کند.
گاهِ ترديدم،
رهنمايي راه آشنا که راه از بيراهه نشانم دهد.
مادر تو شگفتي خلقتي،
تو لبريز از عظمتي؛ تو را سپاس مي گويم
و مي ستايمت

سلامی به گرمی دستهای فیروزه![]()
![]()
عزیزم تولدت مبارک![]()
![]()
جیگرم.بهترینم.رازدارم.همدمم و ای عشقم
می خوام بگم که
![]()
![]()
خیلی دوستت دارم![]()
![]()
![]()
تا آخر دنیا باهاتم

تو را با لهجه گل های نیلوفری صدا کردم
تمام شب برای با طراوت ماندن
باغ قشنگ آرزوهات دعا کردم
پس از یک جست و جوی نقره ای در کوچه های آبی احساس
تو را از بین گل هایی که در تنهای ام رویید با حسرت جدا کردم

نبود در تار و پودش دیدی گفت عاشقه عاشق
@@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@
امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه دیدار این خونه
فقط خوابه ، تو که رفتی هوای خونه تب داره ، داره از درو دیوارش غم
عشق تو می باره ، دارم می میرم از بس غصه خوردم ، بیا بر گرد تا ازعشقت
نمردم، همون که فکر نمی کردی نمونده پیشت، دیدی رفت ودل ما رو سوزوندش
حیات خونه دل می گه درخت ها همه خاموشن، به جای کفتر و گنجشک کلاغای
سیاه پوشن ، چراغ خونه خوابیده توی دنیای خاموشی ، دیگه ساعت رو
طاقچه شده کارش فراموشی ، شده کارش فراموشی ، دیگه بارون نمی
باره اگر چه ابر سیاه ، تو که نیستی توی این خونه ، دیگه آشفته
بازاریست ، تموم گل ها خشکیدن مثل خار بیابون ها ، دیگه از
رنگ و رو رفته ، کوچه و خیابون ها ،،، من گفتم و یارم گفت
گفتیم و سفر کردیم،از دشت شقایق ها،با عشق گذرکردیم
گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداری، عشقو
به فراموشی ،چند روزه تو می سپاری
گفتم که تو می دونی،سرخاک
تو می میرم ، ولی
تا لحظه مردن
نمی گیرم
دل از
تو
ز شهرم کوچ خواهی کرد و من در لا به لای خاطرات خود
به یاد عشق پاک تو به نرمی گریه خواهم کرد
و در اعماق قلب خویش میخوانم که بی پرده ترین
عاشق .سکوت سنگدل مرا در نهان بشکست
گفتی با پرستوهای عاشق می رم و بر میگردم
گفتی با بهار بر می گردم...
تا شقایق زنده است بر میگردم!
رفتی و آسمون چشام بارید و بارید
...تا قایق کوچیک آرزوهات را غرق کنه
که نری ,اما رفتی....
حالا----------
پرستوها بدون تو بر گشتند,بهار ها اومدند
و زمستون شدند!
پرستوها اینقدر منتظرت موندن تا رفتند
شقایق ها تو انتظارت مردند
اما تو هنوز نیومدی,من با اینکه مثل شمع
آب میشم و می چکم,منتظرتم!!!
چون به تو نیاز دارم,به دریای چشمات برای
غرق کردن غم های سیاه زندگی........
به کلید خنده هات برای باز کردن در آرزوهام...
به بوسه هات برای شکوفا شدن
غنچه های زندگیم.......
به دستات برای گرم کردن دستام
بیا............
که بودن بدون تو نبودنه,مثل حباب های خالی
مثل بوسه های بی احساسه
مثل برف سرد
بیا.....
و زمستون را ازم بگیر ,چند وقته بهار را ندیدم
گرمای تنت را احساس نکردم
بیا و برف را ازم بگیر
نذار باغ زندگیم تو برف خشک بشه و بسوزه
بیا درختاش و سبز کن,
بیا میخوام با نفس هام برات قفس بسازم
تا همیشه مال من باشی
بیا-------------
که من عاشقانه برای دیدن تو این روز ها ی تلخ
را سپری میکنم.
چون قاصدک ها میگن بر میگردی
بیا نذار بمیرم
و آرزوی دیدنت را به گور ببرم!!!!!
وقتی خندیدیم گفتند دیوانه ای
وقتی جدی بودیم گفتند مغروری![]()
وقتی شوخی کردیم گفتند سنگین باش
وقتی سنگین بودیم گفتند افسرده ای
وقتی حرف زدیم گفتند پر حرفی
وقتی ساکت شدیم گفتند عاشقی
حالا که عاشقیم میگن گناه کردی
امیدوارم از این متن خوشتون بیاد![]()
یادتون نره برام دعا کنید![]()
تا حالا ۳تا از امتحانام را دادم دعا کنید بقیش هم به خیر بگذره![]()
...دعا می کنم که هیچگاه چشمهای زیبای تو را
...در انحصار قطره های اشک نبینم
...و تو برایم دعا کن ابر چشم هایم همیشه برای تو ببارد
...دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینم
...و تو برایم دعا کن که هر گز بی تو نخندم
...دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را
دارد
...همیشه از حرارت عشق گرم باشد
...و تو برایم دعا کن دستهایم را هیچگاه در دستی بجز دست تو گره
ندهم
...من برایت دعا می کنم که گل های وجود نازنینت هیچگاه پژمرده
نشوند
...برای شاپرک های باغچه ی خانه ات دعا می کنم
...که بال هایشان هرگز محتاج مرهم نباشند
...من برای خورشید آسمان زندگیت دعا می کنم که هیچگاه غروب نکند
...و بدان در آسمان زندگیم تو تنها خورشیدی
...پس برایم دعا کن ، دعا کن که خورشید آسمان زندگیم هیچگاه غروب
نکند![]()
خدایا خودت کمکم کن.به امید تو ای خدا!![]()
...
پیش از تو آب معنی دریا شدن نداشت... ...شب مانده بود و جرات فردا شدن نداشت.....
.بسیار بود رود در آن برزخ کبود... ...اما دریغ,زهره ی دریا شدن نداشت......
در آن کویر سوخته,آن خاک بی بهار... ...حتی علف اجازه ی زیبا شدن نداشت......
گم بود در عمق زمین شانه ی بهار... ...بی تو ولی زمینه ی پیدا شدن نداشت......
دل ها اگر چه صاف,ولی از هراس سنگ... ...آیینه بود و میل تماشا شدن نداشت......
چون عقده ای به بغض,فرو بود حرف عشق... ...این عقده تا همیشه سٌر وا شدن نداشت...
سلامی به گرمی عشق ومهربونی
یه معذرت خواهی درست وحسابی به همه بده کارم.میدونم خیلی
وقته آپ نکرده بودم وحتی بهتون سر نزدم واقعا منو ببخشید.ولی شما
ها وفا داریتون را ثابت کردید و منو تنهام نذاشتید.دوستتون دارم و این
شعر را تقدیم میکنم به شما هایی که منو فراموش نکردید
آهنگ آشنا
(( آوای گرم کیست که از راه های دور
سر میدهد ترانه ی جان پرور امید؟
گاهی میبرد گذشته ی تاریک را ز یاد
گاهی دهد سعادت آینده را نوید.
چشمان رنج دیده ی من ای بسا که شب
با یاد او نخفته و اندیشه کرده است
ذرات جان من همه مجذوب این نواست
گویی به تار و پود دلم ریشه کرده است
پر میکشد خیال به پهنای آسمان
حیران و بی قرار.که این نغمه از کجاست؟
در ظلمت و سکوت غم انگیز نیمه شب
تنها همین نواست که با جانم آشناست
گریان.به کنج خلوت دل میبرم پناه
--آیا رسد به گوش خدا ناله های من!
در خویش میگریزم و فریاد میزنم
--یار مرا به من برسان!ای خدای من.))
نمي گيري سراغي از دل ما
نمي پرسي تو حال شاپرك ها
نمي گويي كجايند قاصد ك ها
چرا ديگر نمي آيي كنارم
بگو با تو چه كردم ، اي نگارم
بگو يارا چرا از من بريدي
مگر جانا ، تو عشق من نديدي
به ياد آور شكوه لحظه ها را
صداقت را ، وفا را ، خنده ها را
به ياد آور صفاي بي دلي را
همان دوري و رنج و يكدلي را
اگر مهتاب گشته همدم تو
چرا آمد شبانگاهان غم تو
چرا و صد چرا اي نازنينم
بدان تا بودم و هستم همينم
همان عاشق ، همان صادق ، همان راد
كه از ياد تو گردد همچنان شاد
بعضی وقتها اونقدر ازش دور میشم که نمی بینتم
بعضی وقتها خیلی بی ارزشم براش
بعضی وقتها میفهمم که اصلا به حرفام گوش نمیده چون تو اوج صحبتم با یکی دیگه حرف میزنه
به زبون میگه دوست دارم اما میدونم نداره یا حداقل از ته دلش نمیخواتم
با وجود اینکه میدونم براش مهم نیستم اما حرفامو میزنم
بعضی وقتها اینقدر با این کارام خودمو جلوش کوچیک میکنم که بعدش بشیمون میشم....
.با کاراش دیوونم میکنه اما نمیتونم ازش دل بکنم((خیلی بدبختم با این اوضاعم))
ولی ما هم خدایی داریم:-)

دیگر از دیوانگی رد کرده ام امشب
روی هر چه عشق را کم کرده ام امشب
طاقتم از حد برون شد بعد از این عشق پنهان وجودم را ببین
عاشقم انکار نتوانم دگر
جز تو سودایی ندارم من به سر با صدایت ساز لالایی زدم
خوابها را رنگ رویایی زدم
چشمهایت را ستاره می کنم وقت شب آن را نظاره می کنم
خسته ام از این همه دلواپسی
از تمام لحظه های بی کسی بی من وتو روزها شب می شوند
قلب هامان جای حسرت می شوند
بشکن آهنگ سکوت ناب را پاره کن زنجیر گنگ خواب را
تو غزال وحشی و رام منی
تو تمام عشق گمنام منی من شراب کهنه جام توام
مستی گلگون لبهای توام تو بهانه ترانه منی تو همانی تک ستاره منی
گریــــه کن عزیزم اما نـه فـقــط واســـه خــــودت
واسـه اینـــکه نمیـــشه دیــــگه بیــــام تــــولـــد ت
گریـــه کـــن جـــداییـــها مـا رو رهــــا نمیــکـنــن
آدمــــا انــــگار بــرای مــا دعــــا نـمــی کــنـــــن
گریــــه کـن حـالا حـالا بایـد از هم جـــدا باشیــــم
بشــینیـــــم منتـــظــر معـجـــزه ی خــدا بـاشـیــــم
گریـــه کــن منــم دارم مثـــل تــو گریــه میــکنــم
بــه خــــدای آسمـــونــامــــون گلایـــه مــی کنـــم
گریــــه کـن واســه شــبایی که بـــدونٍ هم بودیـــم
تـنـــهایـی بــــرای ســـنگینــی غصه کـــم بودیـــم
گریــه کن سبک میشـی روزای خوب یــادت میـاد
گــرچـه تــو تقــویمامـون نیستـن اون روزا زیـــاد
گریــه کــن برای قولـی کــه بــهــش عمــل نـــشد
واســه مشــکلاتـی که ، بودش و هسـت و حل نشد
گریـــه کـن بـرای رویـایی که قسمـــت نـمی شـــه
یه شبــــم ســـَر خدا واســــه ما خلــــوت نــمی شه
گریه کن بـرای خوابـــــا که فقط یه خواب بـــودن
واســــه آرزوهامون کــــه همشون حبـــــاب بودن
گریــه کن واسه خوشی هایـــــی که نازل نمی شن
واســه اون دیـوونــــه ها که دیگه عاقل نـــمی شن
گریه کن چون اون روزامون دیگه تکرار نمی شه
دلامــون به سادگــی حـاضر بــه اقــرار نــمی شه
گریــه کن بـــذار تمــــام عقــده هات شســته بشــه
حــق داره آدم یه وقـــــتا از خودش خستـــه بشـــه
گریـــه کن واسه همه واســه خودت ، بــــرای من
توی بـــارونـــــی تـــرین ثـانیــــه حرفاتــو بـــزن
گریه کن تا آینه شـــه بــاز اون چشــــای روشنـت
واســـه مونـــدن لازمه ، فــــدای گریــــه کردنــت
.چرا که اعتراف به آن چه در ذهن دارم برایم دشوار است
. می خواهم از عشق بگویم و از فراق که
به راستی هر یک همچون نیزه ای سمی در قلبم فرو میرود
و قصد نابودی مرا دارد.میخواهم بنویسم ولی می دانم که هرگز
او نوشته ام را نخواهد خواند واگر هم روزی بر این نوشته ها
دست یابد به مفهومش پی نخواهد برد. خدایا دل شکسته ام را چه موقعه
مرهم خواهی نهاد و محبوب سنگدلم تا کی قصد عذاب مرا دارد؟؟؟؟؟
**** ****
مسا فر خسته ی من بار سفر را بسته بود
تو خلوت آیینه ها به انتظار نشسته بود
می خواست که از این جا بره اما نمی دونست کجا
دلش پر از گلایه بود اما نمیدونست چرا
عید بر همگی مبارک ![]()
<<... دلم گرفت وقتی که تو ٬گفتی عاشق نمیشم ...>>
<<... گفتی دیگه جمعه شبا٬ سنگی نزن به شیشم ...>>
<<...دلم گرفت وقتی که تو٬ گفتی که عشق کدومه ...>>
<<... دلم گرفت تا فهمیدم٬ کار دلم تمومه ...>>
<<... دور دلت دیواری بود٬ با خشت های محکم و سفت ...>>
<<... تا گفتی عاشق نمیشم٬ یه جورایی دلم گرفت ...>>
<<... خیال میکردم همیشه ٬ته دلت یه چیزی هست ...>>
<<... که قلب من بی ادعا٬ به پای عشق تو نشست ...>>
<<... دلم می خواد تو گریه هام ٬برام یه شاه پری بشی ...>>
<<... من می میرم اگه یه روز٬ تو مال دیگری بشی ...>>
<<... دلم گرفت تا گفتی که٬ روز وداع داره میاد ...>>
<<... گفتی که روز رفتنم٬ بی اطلاع داره میاد ...>>
<<... خواستی پری من نشو ٬پری که مال هرکی نیست ...>>
<<... خواستی فراموشم بکن٬ عاشقی هم زورکی نیست ...>>
<<... وقتی برای قلب تو٬ منم شدم مثل همه ...>>
<<... وقتی که این ترانه ها٬ برای چشم تو کمه ...>>
<<... باید برم باید برم٬ آخر عشقها رفتنه ...>>
<<... تصویر من کم کم داره٬ تو قاب چشمات میشکنه ...>>
<<... فرقی نکرده ماجرا ٬هنوز تو رویای منی ...>>
<<... حتی اگه خودت نخوای ٬عروس زیبای منی! ...>>

تو عروسک بودی و من آخر قصه دونستم
تو وجود خالی تو جز دروغ هیچی ندیدم
کاش می شد بین حقیقت بیش از اینها می رسیدم
سوختم و ساختم هر چی داشتم به پات باختم
کاش تو رو از روز اول مثل امروز می شناختم
آخه عشق یعنی شکستن .عاشقانه سر سپردن
دل سپردن به سرابی در سکوت بیش مردن
یه روزی یه روزگاری حرف بین ما نگاه بود
عشق و نقاشی میکردم نقش ما خورشید و ماه بود
بعد از اون وازه نوشتم جملمون ستاره چین بود
مثل دریا آبی بودیم معنی زندگی این بود
آهایی تویی که از اون می نویسی بدون مرام اون از جنس سنگ
اونی که لاف عاشقی رو می زد یه روز تنهام گذاشت با کلی نیرنگ
غریبی بی کسی اندازه داره اخه دل منم خدایی داره
یه گیتار شکسته همدم من به کلی و غریب و بی نشونه
کسی که یه روزی دلش با من بود ببین قلبش شده یه تیکه از سنگ
اونی که لاف عاشقی رو می زد یه روز تنهام گذاشت با کلی نیرنگ
یه گیتار شکسته همدم من به کلی و غریب و بی نشونه
بخوایی پیشم بمونه یا نمونه
*****************
خداحافظ همین حالا
همین حالا که من تنهام
خدا حافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
خدا حافظ کمی غمگین به یاد اون همه تردید
به یاد آسمونی که منو از چشم تو میدید
اگه گفتم خدا حافظ نه اینکه رفتنت سادست
نه اینکه می شه باور کرد دوباره آخر جادست
خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها
بدونی بی تو و با تو همینه رسم این دنیا
خداحافظ ... خدا حافظ ... همین حالا
در زیر بار حادثه می خواست بشکند
یک لحظه
از خیال پریشان من گذشت :
((بر شانه های تو....))
** **
بر شانه های تو
می شد اگر سری بگذارم.
وین بغض درد را
از تنگنای سینه بر آرم
به های های
آن جان پناه مهر
شاید که می توانست
ازبار این مصیبت سنگین
آسوده ام کند.




